






وضعیت من در یاهو 
عطر ناب گل حضور میآید
سبز مردى از قبیله عشق
ساده و سبز و صبور میآید
اذان جمکران شوری به پا کرد دلم را از غم عالم جدا کرد
صبا را گشته بودم محرم راز مرا با رمز غیبت اشنا کرد
بخوان در دل تمنای فرج را بگو شاید نگاهی هم به ما کرد
چو یعقوب از غم یوسف بنالید به بوی جامه اش او را شفا کرد
نباشد گل به بستان در زمستان گل نرگس به هر باغی وفا کرد
ببینیم در جهان عدل علی را اگر امد حکومت را به پا کرد
اگر ابری بییاید روی خورشید مشو نومید وباید بس دعا کرد
خدا یا عمر من را طاقتی بخش که بینم غیبت کبری رها کرد
ااز هزاران توی تاریکی با شما سخن می گویم، ای سراسر نور و روشنایی! از زندانی که خود بندها را بر دست و پایمان بستیم و به سوگ روح پاک خویش نشستیم.
ای مهم ترین وعده داده شده! عنان خود از کف داده ایم و چشم به موهوم دوخته ایم. وسوسه های زمانه دست از شانه های ما بر نمی دارد و ما را با خود به ناکجاآباد می کشاند.
تنها روزنه ای که در دل داریم این است که انتظار تو را می کشیم و امیدواریم که روزی این وسوسه ها بر ما کارگر نیفتد و راه جاده وصال را بیاموزیم و قدم در مسیر حق نهیم.
ای بهترین در زمین! تابوت فطرت پاک مان را بر دوش نهاده ایم و به دنبال خود می کشانیم. این جدایی بر ما گران آمده و صبر و قرارمان را ربوده است. دقیقه های پر التهاب تاریخ ذره ذره وجدان مان را از ما جدا کرده و خواب را بر چشمان مان حرام ساخته است.
هنوز در پیاده روهای انتظار گام بر می داریم و به دیدن روزهای پر فروغ امیدواریم. جمعه های کمرشکن را یکی پس از دیگری طی می کنیم و می دانیم که عهدها و ندبه هایمان راه به جایی نمی برد تا زمانی که تو از ظهور نگویی.
ای حضور پنهان! کفش های کهنه زمان که خسته از گذر ثانیه ها و دقیقه هاست، از تو نام می برد و تنها تو را برای نجات خویش می شناسد.
ما همه آسودگی روزهایمان و بیداری از خواب غفلت را تنها با تو می دانیم و ستاره های بخت مان تنها در کنار تو سوسو خواهد زد. 
سال هاست حسرت به دل مانده ایم نشانه های روشن تو را ببینیم. بی تو زمین حال خوشی ندارد و زمان دلتنگی می کند.
بی تو نارون ها غصه دارند و پرندگان نت های آوازشان را از یاد برده اند. بی تو ماهیان بی آب و در جست و جوی آب مانده اند و بی تو آدم ها سایه هایشان را گم کرده اند و مقصد را نمی شناسند.
ما سایه امن تو را خواهانیم و در انتظار آن روز لحظه شماری می کنیم. ای خورشید عالم تاب! شانه های ما تاب تحمل سنگینی این همه انتظار را ندارد، ولی همه امید ما آمدن توست و می دانیم با آمدنت لالایی طبیعت همه را به آرامشی بی پایان دعوت خواهد کرد و با آمدنت عطر شب بوها روزهایمان را نیز عطرآگین خواهد ساخت و نسیم اردی بهشت ما را به بهشت راهنمایی خواهد کرد.
این غربت کده غمگین، زندگی را برایمان سخت کرده و توان پرواز را از ما ربوده است. هر بار که نامت را فریاد می زنیم، امیدمان برای دیدارت بیشتر می شود.
سوگند به عصر جمعه ها که وجودمان سرا پا عشق و انتظار است و انتظار برای ظهورت را بهترین انتظارها می دانیم و برای آن روز بزرگ که در هیچ تقویمی نوشته نشده، ثانیه ها را می شماریم.
