هرکس در دلش، دانه خردلی از تعصّب باشد، خداوند او را روز قیامت با اعراب جاهلی برانگیزد [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
قال رسول الله:المهدی طاووس اهل الجنه***مهدی طاووس بهشت است ...
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
اوقات شرعی

  • درباره من
    قال رسول الله:المهدی طاووس اهل الجنه***مهدی طاووس بهشت است ...
    صادق دوپیکر[7]
    من صادق دوپیکر متولد1363 دهدشت -کهکیلویه وبویراحمد- هستم.

    » پیوندهای روزانه
    موعود [7]
    شبکه جهانی اطلاع رسانی امام مهدی [10]
    انتظار منتظر [30]
    منتظران [48]
    نشریه الکترونیکی ساعت صفر [11]
    بچه های اهل قلم [25]
    سایت طاووس بهشت [34]
    مجمع وبلاگ نویسان مسلمان [18]
    [آرشیو(8)]


    » فهرست موضوعی یادداشت ها
    امام زمان[1]

    » لینک دوستان

    » لوگوی لینک دوستان



    » مجمع وبلاگ نویسان مسلمانtavoosebehesht.comوضعیت من در یاهو
    یــــاهـو
    » بازدید امروز: 2
  • بازدید دیروز: 2
  • مجموع بازدیدها: 352
    » طراح قالب
    »» + بوی ظهور


     لحظه لحظه بوی ظهور می‌‌آید


                      عطر ناب گل حضور می‌آید


                                   سبز مردى از قبیله عشق


                                          ساده و سبز و صبور می‌آید



    نوشته های دیگران ()
    نویسنده متن فوق: » صادق دوپیکر ( یکشنبه 29/2/1387 :: ساعت 7:35 عصر )
    »» + دل نوشته

    اذان جمکران شوری به پا کرد             دلم را از غم عالم جدا کرد
    صبا را گشته بودم محرم راز             مرا با رمز غیبت اشنا کرد
    بخوان در دل تمنای فرج را          بگو شاید نگاهی هم به ما کرد
    چو یعقوب از غم یوسف بنالید         به بوی جامه اش او را شفا کرد
    نباشد گل به بستان در زمستان      گل نرگس به هر باغی وفا کرد
    ببینیم در جهان عدل علی را             اگر امد حکومت را به پا کرد
    اگر ابری بییاید روی خورشید      مشو نومید وباید بس دعا کرد


    خدا یا عمر من را طاقتی بخش            که بینم غیبت کبری رها کرد



    نوشته های دیگران ()
    نویسنده متن فوق: » صادق دوپیکر ( یکشنبه 21/11/1386 :: ساعت 7:16 عصر )
    »» + از هزاران توی تاریکی با شما سخن می گویم،

    ااز هزاران توی تاریکی با شما سخن می گویم، ای سراسر نور و روشنایی! از زندانی که خود بندها را بر دست و پایمان بستیم و به سوگ روح پاک  خویش نشستیم. 

    ای مهم ترین وعده داده شده! عنان خود از کف داده ایم و چشم به موهوم دوخته ایم. وسوسه های زمانه دست از شانه های ما بر نمی دارد و ما را با خود به ناکجاآباد می کشاند.

     تنها روزنه ای که در دل داریم این است که انتظار تو را می کشیم و امیدواریم که روزی این وسوسه ها بر ما کارگر نیفتد و راه جاده وصال را بیاموزیم و قدم در مسیر حق نهیم. 

    ای بهترین در زمین! تابوت فطرت پاک مان را بر دوش نهاده ایم و به دنبال خود می کشانیم. این جدایی بر ما گران آمده و صبر و قرارمان را ربوده است. دقیقه های پر التهاب تاریخ ذره ذره وجدان مان را از ما جدا کرده و خواب را بر چشمان مان حرام ساخته است. 

    هنوز در پیاده روهای انتظار گام بر می داریم و به دیدن روزهای پر فروغ امیدواریم. جمعه های کمرشکن را یکی پس از دیگری طی می کنیم و می دانیم که عهدها و ندبه هایمان راه به جایی نمی برد تا زمانی که تو از ظهور نگویی.
     
    ای حضور پنهان! کفش های کهنه زمان که خسته از گذر ثانیه ها و دقیقه هاست، از تو نام می برد و تنها تو را برای نجات خویش می شناسد. 

    ما همه آسودگی روزهایمان و بیداری از خواب غفلت را تنها با تو می دانیم و ستاره های بخت مان تنها در کنار تو سوسو خواهد زد. در پیاده روهای انتظار گام بر می داریم



    نوشته های دیگران ()
    نویسنده متن فوق: » صادق دوپیکر ( چهارشنبه 21/9/1386 :: ساعت 3:4 عصر )
    »» + از چه بنویسم؟
    از چه بنویسم؟ از خودم بنویسم یا از آن عزیز؟ شما به من گفتی که از او بنویس؛ ولی هر چه بخواهم بنویسم از او که نمی‌توانم چیزی فهمید که به قلم بیاید، پس از خودم می‌نویسم که خودم را می‌شناسم. حتماً می‌خواهی بگویی که مطلب مرا نفهمیدی، چه ربط است میان تو و او که می‌خواهی از خودت بنویسی. نه، من هم خوب مطلب را گرفتم و می‌دانم که میان او و من ربطی نیست، ولی مانعی که هست من خوب می‌دانم که اعمالی انجام می‌دهم که او دوست ندارد، پس همین‌قدر او را می‌شناسم که می‌دانم او از اعمال من راضی نیست. او را این قدر می‌شناسم که این قدر دوست‌داشتنی و رئوف است که می‌گوید اشکالی ندارد، دیگر انجام مده. می‌دانم که او این‌قدر دل رحیم است که برای گناهانم طلب آمرزش می‌کند. پس اگر خودم را بشناسم و بفهمم مراد از خلقت من چه بوده است می‌توانم درک کنم که رضای او در چیست و در این راه قدم بردارم که همه‌ی خواست او از من این است.

    نوشته های دیگران ()
    نویسنده متن فوق: » صادق دوپیکر ( چهارشنبه 21/9/1386 :: ساعت 3:3 عصر )
    »» + سال هاست حسرت به دل مانده ایم

    سال هاست حسرت به دل مانده ایم نشانه های روشن تو را ببینیم. بی تو زمین حال خوشی ندارد و زمان دلتنگی می کند. 

    بی تو نارون ها غصه دارند و پرندگان نت های آوازشان را از یاد برده اند. بی تو ماهیان بی آب و در جست و جوی آب مانده اند و بی تو آدم ها سایه هایشان را گم کرده اند و مقصد را نمی شناسند. 

    ما سایه امن تو را خواهانیم و در انتظار آن روز لحظه شماری می کنیم. ای خورشید عالم تاب! شانه های ما تاب تحمل سنگینی این همه انتظار را ندارد، ولی همه امید ما آمدن توست و می دانیم با آمدنت لالایی طبیعت همه را به آرامشی بی پایان دعوت خواهد کرد و با آمدنت عطر شب بوها روزهایمان را نیز عطرآگین خواهد ساخت و نسیم اردی بهشت ما را به بهشت راهنمایی خواهد کرد.
    این غربت کده غمگین، زندگی را برایمان سخت کرده و توان پرواز را از ما ربوده است. هر بار که نامت را فریاد می زنیم، امیدمان برای دیدارت بیشتر می شود. 

    سوگند به عصر جمعه ها که وجودمان سرا پا عشق و انتظار است و انتظار برای ظهورت را بهترین انتظارها می دانیم و برای آن روز بزرگ که در هیچ تقویمی نوشته نشده، ثانیه ها را می شماریم.روزی که در هیچ تقویمی نوشته نشده است



    نوشته های دیگران ()
    نویسنده متن فوق: » صادق دوپیکر ( چهارشنبه 21/9/1386 :: ساعت 3:0 عصر )
    »» + یادداشت
    انتظار
    سال‌هاست که در انتظار دیدن جمالت، چشم انتظاریم. به هر گلی که می‌رسیم، بوی تو را در آن جست و جو می‌کنیم. در کوچه پس کوچه‌های عشق به دنبال معشوق می‌گردیم تا شاید نشانی تو بیابیم و بتوانیم گرمای وجودت را با تمام وجودمان حس کنیم. چه زیباست لحظه‌ی وصال! یا صاحب الزمان عجّل‌الله‌تعالی‌فرجک‌الشریف! قلبم آکنده از عشق به شماست، ولی اعمالم، چیز دیگری می‌گویند. شنیده‌ام که اندرون قلب مرا می‌بینی و گرچه اعمالم باعث آزردگی خاطر شماست ولی عشق به وصال وجود نازنینت، مرا به زندگی و آینده امیدوار می‌کند.
    در آن نفـس کـه بمـیرم در آرزوی تو باشم    بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
    قلم ناتوان است از حس و نگارش عشقی که خودم هم نمی‌توانم آن را بیان کنم.
    مولای من! آن زمان که در جست و جوی شما آواره‌ی کوی و برزن هستم تا نشانی از تو بیابم، وقتی به در خیمه می‌رسم، متوجّه می‌شوم که من نیز مانند آن مرد صابونی، غرق در پستی‌هایی هستم که مانع رسیدن به وصال محبوب است.
    هنگامی که به درون خود و به فطرت اولیه‌ی خویش که خداوند در نهاد همه گذاشته مراجعه می‌کنم، با چشم دل آثار و برکات شما را به خوبی می‌بینم و بارقه‌های امید در وجودم شعله‌ور می‌شود.
    بهشـت عـدن اگر خـواهی بیا با ما به میخانه            که از روی خمت سوزی به حوض کوثر اندازیم
    آری، جهت رسیدن به کمال عظمای الهی باید به در خانه رفت. باید خانه را پیدا کرد و در مسیر رسیدن، از سختی‌ها و نا ملایمات نترسید.
    در بیابان گـر به شـوق کعبه خواهی زد قـدم            سـرزنش‌ها گـر کـند خـار مـغـیلان غـم مخـور

    نوشته های دیگران ()
    نویسنده متن فوق: » صادق دوپیکر ( دوشنبه 19/9/1386 :: ساعت 6:22 عصر )
    »» + یا امام زمان




    نوشته های دیگران ()
    نویسنده متن فوق: » صادق دوپیکر ( شنبه 17/9/1386 :: ساعت 5:59 عصر )

    »» لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    [29/2/1387- 7:35 ع] بوی ظهور
    [21/11/1386- 7:16 ع] دل نوشته
    [21/9/1386- 3:4 ع] از هزاران توی تاریکی با شما سخن می گویم،
    [21/9/1386- 3:3 ع] از چه بنویسم؟
    [21/9/1386- 3:0 ع] سال هاست حسرت به دل مانده ایم
    [19/9/1386- 6:22 ع] یادداشت
    [17/9/1386- 5:59 ع] یا امام زمان